Daisypath Happy Birthday tickers دخترک بیزی
دخترک بیزی
کسی شک نکنه ، خیلی سریع میرم سراغ اصل مطلب 😁😁 از وقتی یادم میاد عاشق نامه نگاری بودم ، کلاس اولم که تموم شد و باسواد شدم یکی از آشناها برام نامه نوشت که با یه حساب سرانگشتی که فقط انگشت اول لازمه ، تنها نامه ای که تو ٢٢ سال عمری که از خدا گرفتم ، دریافت کردم فقط همون بوده ! البته اگه بسته های پستی گواهینامه و گذرنامه و کارت ملی و.. رو به حساب نیاریم ! تعداد نامه هایی هم که من فرستادم یکی برای معلم سال سوم بود که گولمون زد که یه روزی با نامه هایی که ما براش میفرستیم کتاب چاپ میکنه و میفرسته برامون ( مثه من عشق نامه گرفتن بوده 😁) ! دومی هم وقتی دختر خاله راگاتزا خوندن نوشتن یاد گرفت براش فرستادم :)) این یکی دو سال من دربه در دنبال یه رفیق مکاتبه ای بودم که به هم نامه ردوبدل کنیم تا تو اینستا با یک کلکسیونر شازده کوچولو آشنا شدم که دنبال نسخه ی کردی شازده بود . منم تقریبا به صورت خیلی اتفاقی از طریق یکی از دوستان تونستم این کتابو که تقریبا کم یابه پیدا کنم و خوشحال و خندان خبرشو دادم و قرار شد در ازاش اونم یه مینی شازده برای من بفرسته ! با یه کتاب زیربغل راهی پست خونه شدیم و بعد از پرداخت ۴۵ تومن بسته راهی ترکیه شد . اینجانب ساعت به ساعت پیگیر بسته بودم و بالاخره بعد از ٢ هفته رسید ترکیه و اون آقای محترم تشکر کرد و برام بهترین هارو آرزو کرد و در افق محو شددددد 😑😑😑😑😑 آقا اعتماد نکنید به این دوستای مکاتبه ای اعتماد نکنیییییید 😝😝😝 *** فردای ثبت این مطلب نوشت راگاتزا : خبر رسید که کتابارو پست کرده و لحظه به لحظه منتظر زنگپستچی جان هستمممممم ❤️❤️
۱۳٩٤/۱۱/۱٢ | ٧:۳٠ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

این روزا همش بغض دارم ... دلم برای مامانی و پاپا عجیب تنگ شده ! اون روزایی که وقتی چیزی میخواستم و مامانم اجازه نمیداد بخرم مامانی پولشو میداد و میتونستم با پول خودم بخرم و چه قدر میچسبید اون وسیله .... دلم تنگه برای شبایی که پاپا برای شام میومد پیشمون و میگفت خانم دکتر راگاتزا بیا این قطره رو بریز تو چشمم و بعضی وقتا مثلن بعد از گذشت دو ماه از سال به مناسبت اینکه شاگرد اولیم بهمون پول میداد . چقدر دلم تنگه خانم دکتر گفتنت و اون دلخوشی جایزه گرفتنه چه قدر زود تنهامون گذاشتید و چقدر این روزا بیشتر جای خالیتونو حس میکنم و احساس تنهایی میکنم کاش بودید ....
۱۳٩٤/٦/۱٤ | ۸:٤۱ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

میرم دنبال پسر خاله راگاتزا از کلاس فوتبال ! بعد از اینکه داستانا و خاطراتش از رجبی و غلامی و ایکس و ایگرگ تمرم شد و قهرمان بازیش و تعداد گل های طلایی که به ثبت رسونده رو تعریف میکنه ، ازش میپرسم میدونی امروز چه روزیه ؟؟ میگه نه ! بش میگم روز دختره دیگهههههههه . میگه عهعه ولی تو که زنی دیگه ! عاقا من دیگه میخواستم خودمو بکشم که تو با کدوم معیار داری حساب میکنیییی ! براش توضیح میدم که تا وقتی که دختری ازدواج نکنه ، دوشیزه محسوب میشه ! خیلی ریلکس میگه عه پس به اون ربط دارهههه .... راگاتزا تبریکیان نوشت : روزمون مباااارک دخترااااااااا آیا اینجا تار عنکبوت بسته است ؟
۱۳٩٤/٥/٢٥ | ٩:٥۱ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

مادر راگاتزا متاسفانه هنوز نتونسته با تکنولوژی جلو بره از خود راضی! مثلن اصلا نمیشه قانع اش کرد که اگه ناخواسته نوک انگشتت به گوشیت برخورد کنه یه برنامه باز میشه ! وقتی که گوشیش هنگ میکنه بش میگم چرا این برنامه رو باز کردی ؟  "سریع میگه من باز نکردم ! خودش باز شدههههمژه " یا مثلن هزار بار از مرحله روشن کردن کامپیوتر تا سی دی گذاشتن رو براش توضیح دادم و هر هزار بار گفته من اینطوری نمیفهمم بزار بنویسمیول و هر هزار بار مرحله به مرحله نوشته و هزارو یکمین بار باز داد میزنه : " راگاتزا چرا این کار نمیکنه ؟؟! " متفکر

مادر راگاتزا وقتی قصد تمیز کاری که داره ، اولین نقطه خونه مودم اینجانب است خنثی! انگار همه ی آلودگیا رو مودم من نشستهنگران ! مثلن یه بار که داشت تمیز میکرد ، یه لیوان آب دستش بود که همش ریخت رو مودم جانم و بنده با اینکه به شدت در حال درس خوندن بودم ، ترجیح دادم اول مودم رو احیا کنم و برای سلامتیش دعا کنم فرشته! خلاصه که از اون قضیه جان سالم به در کرد ! اوه

چن روز پیشا دوباره قصد گردگیری داشته که مودم رو خاموش کرده چشم! حالا من هی میگم این دکمه اش فشاریه تا فشار ندی روشن خاموش نمیشه که همونجور که گفتم به شدت مقاومت میکنه که " من نکردم ، خودش شده ! "قهر 

خلاصه اینترنت قطع شد و زنگ زدم به پشتیبانی و قضیه رو تعریف کردم و  درخواست کمک کردم سوال که خانومه کلی با حالت تمسخر گفت دوباره باید تنظیمش کنید شیطانو  قطع کرد !

هعی خانومه داخلی ۴۱۶ اگه صدامو میشنوی تو خنگ ترین پشتیبانه دنیایی چون  ۱۰ دقیقه بعد بدون هیچ تنظیمی درست شد عینک!  راستی داخلی ۴۱۶ امیدوارم یه روزیم مامانت برق مودمه تورو یهو قطع کنه و و یه بارم روش آب بریزه و یه بارم حتی آتیش بگیره  ! کلافه

۱۳٩٤/۳/٢۱ | ٧:۳٩ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

از وقتی که هوا گرم شده  تصمیم گرفتم اسموتی نعنا و لیمو درست کنم مژه ، خلاصه کلی دستورای  متفاوت رو نگاه کردم و چند تا مورد هم انتخاب کردم و لازمه ی همش نعنا و لیمو و یخ است ! خوشمزه

یه روز لیبمو میخرن و سبزیه اون روز نعنا توش نداره ، هفته بعدش سبزی نعنادار میخریم و لیمو تموم شدهخنثی ! و از لیمو و نعنا که بگذریم چند وقتیه که آبمیوه گیری ما خراب شده و پدر و مادر رفتن که یه جدیدشو بخرن عینک! خریدن و اومدن خونه یهو دیدن وااااای چه قدر قشنگه ! قلبچه کنیم ؟ چه نکنیم ؟ بزاریم برای جهزیه

راگاتزا خانممممم !  تعجب

حالا من دارم از هوس اسموتی میمیرم گریه، مامانم نمیزاره به آبمیوه گیری دست بزنم منتظر! هعی میگم بابا تا اون موقع که من ازدواج کنم  هزار مدل دیگه اومده میگه نع این قشنگه قهر! میگم من دلم میخواد ست آشپزخونه ام مشکی باشه میگه نع آبمیوه گیریت قرمزه ،  وسایلتو قرمز سفید میگیرمم از خود راضی

خلاصه که لیمو یا نعنا باشه یا نباشه تا وقتی که آبمیوه گیری قدیمی رو برای تعمیر ببریم  و درست بشه از اسموتی خبری نیس !  نگران

 

 

از روزی میترسم که آبمیوه گیریو و نعنا و لیمو باشه اما همه یخهای زمین آب شده باشند ...

 

گریه

۱۳٩٤/۳/٦ | ٤:٥٩ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

برای فیلم ترسناک  هر چی اینچ تلویزبون و کیفیت تصویر و صدا بالاتر باشه مسلما در بیشتر ترسوندن بیننده تاثیر داره ! استرس

خونه پدربزرگ راگاتزا هستیم ، یه فیبلم ترسناک میزاریم با صدای بسیااار بسیاااار کم نگران ! پدر بزرگ اینا از موقعی که من ۳،۴ سالم بود یه همسایه پیر داشتند که همیشه مریض احوال بود و ساعت ۶ میخوابید خواب!  در نتیجه ما از ساعت ۶ به بعد از انجام هرگونه فعالیتی محروم بودیم خنثی! بعله خلاصه که برای اینکه صدا مزاحم همسایه جان نشه ما به خوندن زیرنویسا اکتفا کردیم یول ! از اونجایی هم که تقریبا تلویزیون از نسل اول تلویزین رنگیه کیفیت تصویرش خوب نیس ، مثلن روح رد میشد بعد چون همرنگ زمینه بود ما نمی دیدیمش نیشخند ! 

بعد مثلن شخصیت اصلی راجع به فرانسه که حرف میزد ، پدربزرگ راگاتزا تاریخ کامل فرانسه و تمام جنگ ها و شهدا و هر چی کتابی که راجع به فرانسه خونده بود ، رو برای ما تعریف میکرد گریه

تو هر فیلم ترسناکی بالاخره یه صحنه یکی میپره جلوی دوربین یا دری بسته میشه یا یهو یکی ظاهر میشه شیطانکه باز هم به خاطر مراعات کردن همسایه پیر و ناتوان و جلوگیری از جیغ زدن از خود راضی، وقتی صحنه های ترسناک میرسید خواهر راگاتزا که قبلن دیده بود میگفت "نترسییناااااا الان یکی میاد تووقت تمام "  و به راستی که از ترسناکیه فیلم کم میکردافسوس ! این کارگردانا که بلد نیسیتن فیلم ترسناک بسازن !!! چشم

و بالاخره اون شب با هزار بدبختی فیلم تموم شد و پدربزرگ راگاتزا گفت "ابن چرت و پرتا چیه نگاه میکنیدقهر " تلویزیون سریع خاموش شد و همگی پاورچین پاورچین که یه وقت همسایه پایینیه پیر و ناتوان  بیدار نشه خودمونو به رخت خوابا رسوندیم خمیازهگویی هیچوقت فیلم ترسناکی ندیدیممژه

و تنها هدفم این بود که دعا کنم خدا عمر با عزت به همسایه پیر و ناتوان بده و اگه اینجارو میخونه بدونه اگه تو بچگی شیطنت و بپر بلپر کردم از قصد نبوده و منو ببخشه  خنده

۱۳٩٤/٢/۱۳ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

از بچگی عاشق این بودم قلبکه یه روز یادم بره تولدمه و از مدرسه برسم خونه و کلی مهمون داد بزنن تووولدتتتت مباااارکهورا !!! ولی چون تقریبا از بهمن اسفند روزشماریو شروع میکردمزبان محال بود یادم بره و اغلب روزای آخرم از بس یادآوری کردم با مادر راگاتزا دعوام میشد !!! خنثی

امسال ، پنجشنبه با دوستان که همه تولدامون پشت سره همه تهران قرار گذاشتیم که تولد بازی کنیممژه !! صبح خواهر راگاتزا تماس گرفت که حال داماد جان بده و قلب درد گرفتهافسوس ! مادر راگاتزا هم هی راه میرفت میگفت'' یعنی چی شده !؟؟ پسره چش شده ؟؟؟متفکر''  که استرس منو بیشتر میکرددد !!! نگران

بعد از برگشتن از تهران قرار شد بریم عیادت داماد ،  بنده یه لباس راحت پوشیدم و رفتیم !! وقتی رسیدیم همه چراغا خاموش بووود و همه فشفشه به دست میرقصیدند و تولدت مباارک میخوندند هوراو من اون وسط نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم و کپ کرده بودمتعجب !!! خونه هم با زرد و سرمه ای و تم مینیون تزیین کرده بودند و کیک هم مینیون و یه بادکنک گازی مینیون و برای منم مطابق تم لباس از خونه آورده بودند قلب که بالاخره در ۲۱ سالگی تولدم سورپرایزی بوووود !!! مژه

موقع کادو باز کردن رسید و وقتی برای مادر راگاتزا رو باز کردم یه ۶+ بووووود ماچو خواهر راگاتزا هم ملزومات مثه قاب و لنز و مونوپاد و از نظر کادو هم واقعن سورپرایز و خوشحال شدممممممم !!! بغل

از همه ی دست اندرکاران برای ثبت همچین خاطره ای کمال تشکر را دارمممم قلبماچ

راگاتزا تولد ۲۱ سالگیت مبارک قلب 

۱۳٩٤/۱/۳۱ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

به نظر مادر راگاتزا خرید بعضی چیزا پول دور ریختنه ! و درک این مسأله برای یه بچه یکم سخته ! مثلن مانتو مدرسه هر دو سال یه بار خریداری میشد یا کیف برای چند سال باید میبود ! خنثی

تابستون در حال تموم شدن بود و مغازه ها پر شده بودند از کیف های رنگیقلب !  بنده هم میخواستم برم دوم ابتدایی و کلی ذوق داشتم که یه کیف دیگه بخرم مژه!!! اما مادر راگاتزا معتقد بود که کیف سبز رنگ بیریخت زبانسال اول هنوز کاملن قابل استفاده و سالمه از خود راضی! در پی مخالفت های ایشون برآن شدم تا بلایی سره کیف سبز رنگ بیریخت بیارم که دیگه بهانه ای برای نخریدن وجود نداشته باشه ! عینک

از اونجایی که نمیتونستم پیش بینی کنم که نقشه ام خوب پیش میره یا نه متفکر، ته کیف رو به اندازه ی یه مثلث کوچولو با قیچی بریدممژه ! به هر حال احتمال اینو میدادم که اگه با شکست روبه رو بشم مجبور نباشم وسایلمو تو پلاستیک ببرم مدرسه ! خجالت

یادم نمیاد جریانو چه طوری گفتمابرو ولی یه روز که بیرون رفته بودیم بنده دل در گرو یک کیف قرمز رنگ مستطیلی دادمقلب و دل مادر هم به رحم اومد و خریدبغل !  چن ماه بیشتر از سال نگذشت که کیف قرمز مستطیلی کاملن داغون شد و من با رضایت کامل کیف سبز بیریخت رو به مدرسه میبردم ! نیشخند

حالا امسال ، قبل از عید یه بحثی با مادر راگاتزا داشتیم و  نتیجه اش ت-ح-ر-ی-م اینجانب از کادوی تولد بودخنثی !!! و چند صباحیه که آیفون ۶ فکر ما را به خود مشغول کرده قلبو با خود میپنداشتیم امسال حتمن روز تولد آنرا به دست خواهیم آوردخیال باطل ! چند روز پیشا که داشتم از ماشین پیاده میشدم موبایلم از دستم لیز خورد و پخش زمین شد خنثی! الان دیگه رنگ سفید به صورتی تبدیل شده و ۵،۶ تا خط عمودیم کنار صفحه که خبر از سوختن کامل ال سی دی در آینده ای نزدیک رو میدن ظاهر شده ابله! و خوب چون سابقه ی درخشانی ندارم الان فک میکنن من از قصد گوشیمو شکستمنگران درنتیجه اصن به مادر راگاتزا این جریانو نگفتم ! ساکت

من یک عدد راگاتزای تولد نزدیکه ، گوشی شکسته ی بدون کادوی تولد هستم ! مژه

۱۳٩٤/۱/٢٤ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()