Daisypath Happy Birthday tickers دخترک بیزی
دخترک بیزی

رفتم آزمایشگاه :دى

خانومه همون جا که من بودم 100 بار یه جمله رو تکرار کردیول حالا فک کن ار ساعت 6 میاد تا وقتی که داره میره باید بازم بگه ابله

رفتم جلو ، میگه راگاتزا راگاتزاییان متفکر؟!؟ 
 : بله مژه
وسط لیوان ، نصف ادرار !لبخند
: ابرو
هوم ؟! متفکروسط ادرار ،‌نصف لیوان منظورم بودنیشخند

۱۳٩۱/٢/٢٧ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

میتونم به جرئت بیان کنم که هر کاره وحشتناکی در طول امتحانات شیرین میشه خوشمزه!!

نگاه کردن 90 دقیقه فوتبال + وقت اضافه هورا، نگاه کردن دیوار سفید یول، نگاه کردن پیام بازرگانی چرت و طولانیهیپنوتیزم ، شستن ظرف ، جارو کشی ( کلیه ی امور کزتی ) آخ، مرتب کردن اتاق و حتی 3 طبقه پایین رفتن برای خرید از سره کوچه و دوباره 3 طبقه بالا اومدن خیال باطل

راگاتزا نوشت : بله این چنین حاضریم بیگاری بکشن ولی درس نخونیم از خود راضیخنثی

۱۳٩۱/٢/٢٠ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

بالاخره 12 سال طاقت فرسا تموم شد هورا!!! 12 سالی که هر سالش خودش 12 سال بود یول!!! یادم نمیاد روزی در این 12 سال با علاقه رفته باشم قلباما مهم اینه که تموم شدمژه !!!

راگاتزا فارغ التحصیل نوشت : امتحانات پایدار است هنوز خنثی

عکس در هفته ی آینده اضافه خواهد شد

۱۳٩۱/٢/۱٧ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

با چشمایی خواب آلود پا میشمخمیازه و در دل ناسزا  منتظرمیگم که قاعدتاً شمارشنده های ر.ا.ی ها بیشتر از من خستن پس چرا تعطیل نکردن آخههههههکلافه !؟؟؟؟ اما یاد جمله ی پر معنایی می افتم که میگفت :" هر کی شنبه و یکشنبه نیاد،  سره امتحان راش نمیدم" :|‌ قهراز خود راضی

لباس میپوشمآخ , میرمخنثی , میرسمناراحت   مدرسه تعطیل میباشد عصبانی

 

 

 

۱۳٩۱/٢/۱٦ | ٧:۳٧ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

اعتراف میکنم که همیشه آرزوم بودقلب ، یه روز پرچمو وقتی همه دارن سرود میخونن من ببرم بالامژه !! فک میکردم خیلیییی کلاس دارهعینک

راگاتزا بزرگ شده نوشت :الان میبینم چقدر جوادهخندهقهقهه

۱۳٩۱/٢/۱٢ | ٩:۱٥ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

وقتی به فکر رفتن افتادم ، تو این سایت و اون سایت در حال کسب اطلاعات بودم یول!!! بعد یه کلمه بود من فک میکردم ایتالیایی از خود راضی!!!  یه روز که داشتم با خواهر راگاتزا حرف میزدم.....

راگاتزا :  3 تا lol ( لُول ) داره و اینا !!!نیشخند
خواهر راگاتزا : چی !!؟؟! لول !؟!؟تعجب
راگاتزا : آره دیگه !!قهر
خواهر راگاتزا : واااااااااااای اون لِوله !!!!خنده
راگاتزا : خنثی

۱۳٩۱/٢/۱۱ | ۸:٤٩ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

مامان ، بابای یکی از دوستام داشتن میرفتن مکه  حالا من اصراربه این دوستم که به مامانت اینا بگو اونجا دعا کنن من برم ایتالیا خندهنیشخند!!!!

راگاتزا شرمنده نوشت : هر کی میره بش میگن دعا کن قسمت ما هم بشه !!
 ترجیح میدم تو ایتالیا باشم و به فکر خدا تا تو مکه و به فکر چیزای دیگه مژه  !!!

۱۳٩۱/٢/٩ | ۱:٤٦ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

2 تا خاطره دارم که هر وقت یادش میوفتم عرق شرم رو پیشونیم میشینه افسوسخنثی !!!

1. از طرف مدرسه بردنمون برنامه ی رنگین کمان ، هر بار که دوربین میومد عین دوربین ندیده ها هی دست تکون میدادممژه !!!!!

2. در دوران جاهلیتِ تمام ، چن تا پوستر مهدی سلوکی  خریده بودم و زده بودم به دیوار اتاقم زبان!!!‌

* راگاتزا نوشت : پشیمونم سخـــــــــت آخچشم

۱۳٩۱/٢/٤ | ٧:٠۸ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()