Daisypath Happy Birthday tickers دخترک بیزی
دخترک بیزی

تا حالا تو چشمای این آدمایی که تو صف ذرت مکزیکی وایسادن نگاه کردین !؟!؟ابرو

همونایی که تقریبا ته صف ایستادند و هی آب دهنشونو قورت میدن و کلشونو هی اینو اونور میکنن تا دستای آقای ذرت مکزیکی پز رو ببینن ... چشم

اگه به چشمای اون آدما خیره بشی !! برق زدن چشماشونو میبینی !! مثله افرادی که پشت در اتاق عمل وایسادن و امید دارن که مریضشون خوب بشه فرشته!!! یا مثلن دانشجویی که برای نمرش اعتراض زده و هر بار که سایت رو باز میکنه امید داره که فرجی شده باشه و نمرش تغییر کرده باشه خیال باطل!! این آدما هم تو چشماشون امید موج میزنه ...مژه

اگه یکی از این آدمارو دیدین مخصوصا موقع وعده های غذایی خوشمزهبهشون کاری نداشته باشیداز خود راضی !! مثل من انقدر بهشون خیره نشید که از انرژیی که میفرستین براشون مجبور بشن دستای آقای آشپزو بیخیال بشن و سرشونو بیارن بالا ببینن کی نگاشون میکنهمتفکر !! کار خوبی نیست ... گناه دارن ... بزارین با خیال راحت انتظار بکشن که همانا  انتظار کشیدن برای خوردن یه چیز خوشمزه , شیرین تر از لحظه ی خوردنه نیشخند

۱۳٩٢/۱۱/٢۸ | ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

وقتی بچه که بودم دوست داشتم مامانم مثه بقیه ی بچه ها هر روز بیاد مدرسه دنبالم , همیشه در جلسات شرکت کنه  ولی امکان پذیر نبود ! مامان من دبیر ریاضی در مقطع دبیرستان هست  !

بعده ها که بزرگ تر شدم , دیدم اصن اینکه مامانم میره سرکار و هرروز خونه نیست موهبتی که خدا نصیب من و خواهرم کرده !!

مامان من برخلاف مادر های خانه دار , اصلن ناز دخترانشو نمیکشه و بسیااااار معتقد است که ما هیچ کاری تو خونه نمیکنیم و ترجیح میده ما کار کنیم و هی ظرف بشوریم , هی خونه تمیز کنیم بعد خودش استراحت کنه !!! جالبیش اینجاست که اگر خودش 4 تاظرف بشوره میگه یه دنیا ظرف شستم ! اما اگه من کل خونه رو تمیز کنم , ساعتی بعد از تمییزی محکوم میشم به اینکه تو این خونه هیچ کاری نمیکنم !!!

در عوض وقتی بابام خونه است مثل کدبانو ها ! دائما در حال شست و شو و تمیز کاری است و  دائما برات آب میوه میاره و میوه پوست میکنه و اجازه نمیده دختراش دست به سیاه و سفید بزنن و آب تو دلشون تکون بخوره ...

با اینکه با بازنشسته شدن مرد ها مخالفم اما دوست دارم بابام بازنشسته بشه ولی از وقتی زمزمه اینکه ممکنه مامانم قبل از تموم شدن 30 سال سابقه اش بتونه بازنشسته بشه بسیـــــــــــــــــــار ناراحتم و میترسم !!! خدا به ما رحم کنه ....

۱۳٩٢/۱۱/۱٧ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

سوار تاکسی میشیم و همه در حال لرزیدن هستیم از سرما که مسافر خانمی که جلو نشسته با موبایلش شروع میکنه با امین آقا صحبت کردن به من زنگ بزن!! قضیه از این قرار بود که متفکر::

رسول از مدرسه زنگ زده به این خانومه که تو تاکسی نشسته بود  که  در کلاس خورده تو چشمش و گوشه ی چشمش نمیبینه آخ !!! این خانومه از امین درخواست کرد 100 تومن بریزه براش تو کارتش که رسول رو ببره دکتر  و فردا پس میده بهش !

اما .... خنثی

این آقا امین ماجرا که به وضوح من صداشو که پشت نشسته بودم ( خانمه جلو نشسته بود ) میشنیدم ! دائم داد میزد چی !؟ رسول چی  شده !؟ در چی شده !؟ پول چی !؟ چشم

خلاصه من میخواستم به خانومه پیشنهاد بدم که رسولو بیخیال بیا این امینو ببریم دکتر از بس کره !!!! نیشخند

۱۳٩٢/۱۱/۱٤ | ٩:٠۱ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

یکی از کارهای همیشگی که وقتی میرم شهرکتاب قلبانجام میدم , سر زدن به غرفه ی سی دی هاست و یه راست بخش مربوط به شازده کوچولو !!! خجالت

اگه یادتون باشه من از انقلاب سی دی شازده کوچولو رو خریده بودم ( سی دی شازده کوچولو ) به قیمت 5000 تومان !! عینک

حالا هر بار که میرم شهر کتاب میرم ببینم چند شدهمتفکر !! یه مدت شهر کتاب نداشت و وقتی آورد 8000 تومن ( 3000تومن سود ) شده بود مژهو چند روز پیشا که یه سر رفتیم شده بود 14000 تومن ( 8000 تومن سود ) !!! تعجب

راگاتزا اقتصادی نوشت :  هر چه سریعتر شوما هم یک نسخه از این سی دی را تهیه کنید با بالا رفتن  ا.ر.ز  , قیمت این سی دی هم بالا میره !!! گاوچران 

* ادامه مطلب رجوع کنید به ماحصل ولگردی های دیروز به همراه خواهر راگاتزا !


ادامــﮧ مطلب
۱۳٩٢/۱۱/۱۳ | ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()

بالاخره امتحانات مسخره تموم شدن اوه  !!! و منتظریم نمره ها رو اعلام کنن ..استرس

نظر شخصیه بنده این که امتحان گرفتن توهین به شعور دانشجو هاست !! ینی اینکه شوما نفهمی , نمیفهمی ما باید امتحان بگیریم که بفهمیم شوما فهمیدی یا نه !!!خنثی

اتاقم هم مثل اینجا خاک گرفته بود , همه لباسا از کمد به بیرون کمد و کتاب ها از قفسه ها به خارج از قفسه انتقال داده شده بودند و خلاصه وسط اونا یک عدد راگاتزا سخت مشغول درس خوندن بود و سعی میکرد اینور اونورو نگاه نکنه که یه وقت نگرخه از کثیفی !!نیشخند

الان همه چیز برگشته سرجاش و اتاق تکونی کردم طوری که احساس میکنم عید شده مژه!!! مادر خانم سواستفاده گر هم که دید مشغولم جاروکشی خونه رو کرد تو پاچه ی ما !!! قهر

* سوژه های این مدت به مراتب از طریق همین وبلاگ منتشر خواهد شد .

۱۳٩٢/۱۱/۱٠ | ۱:٥٦ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()