Daisypath Happy Birthday tickers دخترک بیزی
دخترک بیزی

مشغول جاروکش اتاقم هستم و وقتی تموم میشه از خستگی دراز میکشم روی زمین و به سقف خیره میشمم !! به این یه سالی که گذشت فکر میکنم ...به حرف هایی که دلمو رنجوند , به تک تک لحظاتی که احساس خوشبختی میکردم , به روزایی که فکر میکردم بدبخت تر از من آدمی وجود نداره !!

سالی که گذشت رو مثه یه فیلم سینمایی از دریچه ی کولر نگاه میکنم( باور کنید از این ال ای دی ها خیلی با کیفیت تر نشون میده !!!) و افسوس میخورم

روزهای آخر سال پرم از نفرت , خشم و عصبانیت ! روزهایی که بیشترش تو اتاق خودم سپری میشه ... روزهایی که افراد خونه برام غریبه هستند !!!

راگاتزا تبریکیان نوشت :سال نو رو پیشاپیش به همه ی عزیزانی که با من در سال گذشته در 43 پست همراه بودند  تبریک میگم و برای همه آرزو میکنم که تعداد روزهایی که در سال جدید میخندند و شادند از روزهایی که آسمون دلشون به هر دلیلی ابری میشه خیلی خیلی بیشتر باشه

مادر به دختر نوشت : برای دخترم , دخترک بیزی , آرزو میکنم که سال جدید حس های ناب و لحظات شیرین و موفقیات خوب رو در خودش ثبت کنه و کلی تجربه به دست بیاره !!

تویی که داری این پست رو میخونی !! بعله خوده شوما !! لبخن:)د بزن قبل از اینکه این صفحه رو ببندی ...

 

                                 سال نو مبارک

 

۱۳٩٢/۱٢/٢٧ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

در دوران کورکی همیشه یه ترس همراهم بود استرس... اینکه گم بشم یا بچه سر راهی باشم نه از خود راضی! اصن این چیزا که ترسناک نیستند البته قهر!! ترسم از این بود که ::

دستم بره لای چرخ گوشت و انگشتام قطع بشه نگران!! فقط نمیدونم چرا این ترس در من بوجود اومده بود متفکر! آخه من یادم نمیاد حتی 1 بار هم از چرخ گوشت استفاده کرده باشیم !!!!نیشخند

در دوران نوجوانی ترس جدیدی در من شروع به شکل گرفتن کرد ::

با خوندن مجله های زرد و خاطرات و تجربیات افرادی که برا مجله مینوشتند , همیشه میترسیدم که در دوران تحصیل عاشق قلبیه فرد معتاد بشم و اون آدم منم معتاد کنه نیشخند ! من از خونه فرار کنم و ترک تحصیل و بعضی وقتها تا قتل یا تولد نوزاد نا.خواسته پیش میرفتم :)))) عینکمژه

هیچی دیگه , خدا رو شکر نه دستم لای چرخ گوشت رفت ! و نه ترک تحصیل کردم آخ

۱۳٩٢/۱٢/٢ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()