Daisypath Happy Birthday tickers دخترک بیزی
دخترک بیزی

یه روزی بود که با یه دختره 13-14 ساله دعوام شد ! اون دختر  انقدر عصبانیم کرده بود که منی که اهل کتک کاری نیستم و همیشه صلح طلبم ، با تمام توانم بزنمش و بزنتم !! ناخناشو فرو کنه تو دستم و خون بیاد ! چند ماه از اون اتفاق گذشته ...
نه من آشتی کردم و نه اون ! اما تفاوتش در اینه که مادر اون اصرار داره که بچه اش غرور کاذبشو حفظ کنه و یه وقتی منت کشی نکنه !! اما مادر من انتظار داره دختر 20 سالش جلوی اون معذرت خواهی کنه و آشتی کنه !

اون اتفاق برای من تموم شده و با وجود اینکه یه مارک بزرگ روی دست راستم در نتیجه ی همون چنگ باقی مونده اما سعی میکنم فراموش کنم .. آشتی نمیکنم اما کینه ای هم از دختر خالم به دل نخواهم گرفت ! چون بچه است !

اما ...

وقتی که زنگ میزنند که برای بازارچه ای که قراره تو مدرسه ی دختر خالت برگزار بشه دست بند بباف ! چون فرصت خوبیه برای من ! اما واقعیت چیزه دیگه ایه !!چون دک و پُزش زیاده و میخواد که اونجا یه فروشنده باشه و چی بهتر از اینکه منه احمق دستبند براش ببافم !؟ اینکه حتی خودشم زنگ نزده و مستقیم به خودم نگفته ! اینا همه برای من کافیه که نخوام براش قدمی بردارم !
میگم دستم درد میگیره و نع ! اما در درون میلرزم .. از تنهایی ! از بیکسی ! از بی رحمی و منفعت طلبی آدم ها ....

۱۳٩٢/۸/۳٠ | ٤:٤٧ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

بعضی ها  هستند که میان تو این سوشال نِتوُرک های خارجیعینک اَدِت میکنن و اسمشون برات آشناستمتفکر اما هرچی داده های ذهنیتو زیر و رو میکنی به نتیجه ای نمیرسی از خود راضیکه کجا و کی با این افراد بودی یا اصن شاید اسمشونو شنیدی و تاحالا تو هیچ بازه ای باهاشون رفیق نبودی ابرو!!!
براشون پیغام میزاری که :‌ متاسفم به جا نمیارم ، شما خجالت!؟؟! و اونا هم در جواب میگن : راگاتزا راگاتزاییانی دیگه ! ابتدایی فلان یا راهنمایی فلان مژه!! و تو یهو فریااااااااااااااد بزنی آهـــــــــــــــــــان بغلو همه ی خاطرات اون دوره از جلو چشمات رد بشه خیال باطل!
اما میدونید شیرین ترین قسمتش کجاس !؟قلب
اونجایی که اکثرا میگن  : با اینکه خیلی عوض شدی اما لبخندات هنوز هم یادمه لبخند

*خیلی حس خوبیه که  از بقیه بشنوی که لبخندایی که میزنی قشنگه و خیلی بت میاد !و سعی کنی همیشه بخندی تا تصویر خوبی از خودت به جای بزاری ....  

۱۳٩٢/۸/۱٩ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

روی برگ های زرد و نارنجی که گوشه ی خیابون ریخته قدم میزنم و میزنم زیرشون و برگهارو پرت میکنم به بالا !! عینک
سرم و پایین نگه میدارم و در حین راه رفتن قربون صدقه ی بوت های خوشگلم میرم قلب !! انقدر از خریدشون راضی هستم که حتی احساس میکنم با وجود این بوت ها اعتماد به نفسم هم بالا رفتهمژه !!!
وقتی از کنار خانومای جینگل مستان ابلهکه تو بارون کفش پاشنه شونصد متری پاشونه و ممکنه هر لحظه بیفتن رد میشم ، دلم میخواد پامو بیارم بالا و فخر بفروشم و بهشون بفهمونم لذت پاییزو هوای بارونی با پوشیدن این بوتای خوشگل که ایمن و گرم هستند خیلی بیشتره نسبت به اون پاشنه بلندایی که ممکنه لیز بخوری نگرانو بــــــــــــــــــــــــــوم خنثی!! پخش زمین شی !! نیشخندهورا

*عکس  اضافه  شد !


ادامــﮧ مطلب
۱۳٩٢/۸/۱٤ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

خودمو مچاله کردم و شهرام شکوهی  گوش میدم و از سرمایی که هوا داره دارم لذت میبرم قلب!! تخته شاسیمو بغل کردم و خسته به سمت خونه قدم میزنم آخ....

خانم جوونی یه چیزی با خنده بهم میگه !! صداشو نمیشنوم !! دورتر از این هم هسنم که بتونم لب خونی کنم یول!! صدای موزیک رو کم میکنم و میگم : ببخشید !؟ سوالمیپرسه  نقاشی میکنیمتفکر ؟!؟!  ، میگم : نع از خود راضی!!  با پوزخند تخته شاسی  و نشون میده و میگه این چیه پس منتظر؟! فقط یه کلمه میگم هِرباریوم ! خنثیبیخیال نمیشه ! با کنجکاوی ادامه میده : چی هسابرو !؟!؟ خسته تر از اونم که بخوام توضیح بدم و بگم  باید گیاه مرتعی از ریشه با برگ و مخلفات بکنم و تحت فشار خشک کنم و چون خشک شده و شکننده است گذاشتمش لایه روزنامه و زدم به تخته شاسی ! پس فقط میگم : گیاه خشک شده !! یه آهــــــــــــان مژهمیگه و سواره ماشینش میشه و گاز میده و میره !!

من میمونم و از دست رفتن آهنگ مورد علاقه ام و عصبانی از فضولی ملت ! افسوسعصبانی

۱۳٩٢/۸/٧ | ٢:٢۸ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()