Daisypath Happy Birthday tickers دخترک بیزی
دخترک بیزی

یه روزی تو دانشگاه یه دختره  داد زد : خانوم خانومممم  ... تو سالن هم فقط من بودم برگشتم ببینم با منه که بم اشاره کرد که بمونم تا برسه !  2 تا دختر اومدند جلو و یکیشون گفت دوستم میخواد با شما دوست بشه !( اشاره به دخترکی ک کنارش بود ) .. دخترکم گفت سلااام ، اسم من ایکسه ، اسم تو چیه ؟  لبخند زدم و گفتم راگاتزا ! پرسید چه رشته ای میخونی ؟ بعد از اینکه جوابشو دادم با هم دست دادیم و از اینکه با هم ملاقت کردیم اظهار خوشحالی نمودیم !  و بعد از آن تاریخ چند باره دیگر دخترک را دیدم  ک اصن انگار نه انگار ! حتی چشم غره هم  رفت  :|  

اگر دوستمو دیدید ازش بپرسید چرا عمر دوستیمون انقدر کم بود ؟! :))))

۱۳٩۳/٤/۳۱ | ٩:٠۱ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

رو تخت دراز میکشم  و کتاب میخونم بعد چشام ک خسته شد یکم با پرویز اینترنتگردی میکنم و دوباره کتاب و به همین ترتیب تا آخر شب ادامه پیدا میکنه ! :دی 

پدر وارد اتاق میشه و میگه یکم بشین زخم بستر میگیریییییااااا :))) 

من دیگه حرفی برای گفتن ندارم :)) 

۱۳٩۳/٤/٢٥ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

حتما برای شما هم اتفاق افتاده وقتی در حال غذا خوردن هستید ناگهان زبون یا لپتونو گاز بگیرید !  دردش تا مغز و استخون نفوذ میکنه و فقط چشاتونو میبندین و بالا و پایین میپرین و در برابر چشم های متعجب و شاید نگران اطرافیانتون با ایما و اشاره  میفهمونید ک چه اتفاقی افتاده ! 

تا اینجا قضیه واقعن دردناک محسوب میشه اما دردناکتر وقتیه که بعد از اینکه لپتونو گاز گرفتید دوست دارید خودکشی کنید ! چرا ؟!؟ 

در حال غذا خوردن هستید و یهو لپتونو گاز میگیرید و شروع میکنید کل خونه رو از درد دویدن و شانس بیارید که انگشت کوچیک پاتون به در و دیوار نخوره !!  در برابر مادر که قاشق بین بشقاب تا دهان متوقف شده با چشمانی که پر از اشک شده میگین لپمو گاز گرفتم ! اول غذاشو میخوره و درحالیکه داره قاشق بعدی رو پر میکنه میگه " میخوای تپل شی " ! همونجاست که خودکشی لازم میشید ! 

هنوز نتونستم رابطه ای بین تپل شدن و گاز گرفتن لپ پیدا کنم ! از شما تقاضا عاجزانه دارم که اگه از این  موضوع اطلاعات کافی دارید با من دراختیار بزارید !  تا زین پس با خیال راحت و به دور از هرگونه تپل شدن لپمو گاز بگیرم :)) 

۱۳٩۳/٤/٢٠ | ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

دایی راگاتزا از آن افرادی است که اگر روی مود خوبش باشد ، کلی سوژه برای خنداندنت دارد و کلی در کنارش خوش میگذرد ! اینکه گاهی عصبی میشود و غیر قابل تحمل شما کاملن نادیده بگیرید ! 

"باباتو کلان.تری گرفته "  خطاب دایی راگاتزا به بنده وقتی که دختر بچه ی 3-4 ساله بودم ! واضح است برای یک دختربچه ی بابایی  چه قدر دردآور است ! و خوب عایا از جیغ و گریه ی بعدش هم باید تعریف کنم یا کاملن روشنه ؟! :))) 

بزرگتر که شدم باز هم این شوخی لوس ادامه داشت ،" راگاتزا باباتو دیدم ! دستگیرش کردن ! " اما عاقل شده بودم و میدونستم شوخی بیش نیست اما  کماکان به شدت حرص میخوردم ! 

2-3 سال پیش باز هم  یادآوری کرد که وقتی داشته میومده خونه بابامو دیده و ادامه ی ماجرا ! اینبار لبخندی  زدم و  بش گفتم کاش سلام منو بهش میرسوندی ! :))  این پاسخ  در برابر سکوت 17 ساله ی من برایش بسیار عجیب بود و مورد تشویق زنداییم قرار گرفتم ! ^_^ 

عایا فکر میکنید داستان ما  به پایان رسیده است ؟  پس لازم است بدونید که دیروز وقتی با همان لحن همیشگی خطابم کرد راگاتزااا ! خواهر راگاتزا سریع اعلام کرد که خودمان خبر داریم که بابامون دستگیر شده :)))   و اینچنین امیدواریم  پرونده ی  دستگیری را برای همیشه بسته باشیم :))

۱۳٩۳/٤/۱٤ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

من از همینجا تشکر میکنم از مخترع جالباسی که باعث شد ما لباسامونو آویزون کنیم و مرتب باشیم ! امااا ! آدم یکم باید عاقل باشه ! یکم آزمون و خطا روی  اختراعش انجام بده ! اصن 4 بار لباساشو روی جالباسیش آویزون کنه ببینه لیز نمیخوره ؟ 

درست حدس زدید ، خطاب من به جالباسی آهنی است !  بی مصرف تر از جالباس آهنی چیزی ندیدم ! کافیه بخوای یه لباس انتخاب کنی و بقیه لباسا شروع به خودکشی و  بانجی  جامپینگ  میکنن :)) 

من از مادرم هم  انتقاد دارم ! چرا هربار که قصد خرید جالباسی داره ، ورژن آهنیش اولین انتخابه ؟! 

اینجانب خواستار تحری.م جالباسی آهنی  هستم !

۱۳٩۳/٤/۱٠ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

یادم نمیاد برای اولین بار کی و چه شکلی باهاش آشنا شدم ،  اولین بارها خیلی مهم هستند و امیدوارم در اولین برخوردم خوب بوده و خنگولک بازی درنیاورده باشم ! منظورم بازی دوز ( ایکس -او )  هستش ! 

از وقتی که یاد گرفتم و شیرینی بردشو حس کردم همیشه سعی کردم راهی برای 2 راه کردن پیدا کنم !  به روش های مختلف تمرین می کردم و  تقریبا برای هر حمله ، یک ضد حمله آماده  داشتم ! اینچنین بود که در دوران جاهلیت دبستان به راگاتزا دوزباز معروف بودم و قهرمان این مسابقه بودم  :)))  

مسلما هر کسی از بردش خوشحال خواهد شد و به گونه ای این شادی را بروز میدهد ! عده ای حرکات موزون انجام میدهند ، جیغ میزنند ، اشک شوق در چشمانشان جمع میشود ، خود را در آعوش طرفدارانشان پرت میکنند و عده ای هم مثل بنده آواز میخوانند ! آوازی من در آوردی  :))))  

حتی در سن 20 سالگی  در کتابخانه دانشگاه وقتی دوراهه میکنم و نتیجه ی بازی را به نفع خود رقم میزنم شروع به خواندنش میکنم ! " دو راهه کردم لیلیلی لیلیلی  .... دو راهه کردم لیلیلی لیلیلی :))) " 

۱۳٩۳/٤/٦ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

تا حالا به این که چه قدر  خودخواه و مغرورید فک کردین ؟  اینکه سریع از گرمای ظهر فرار میکنید و خودتونو به یه مکان سقف دار میرسونید  و سریع اون 3تا کلید مربوط به پمپ و دور کند و دور تند کولر رو میزنید و خودتونو پرت میکنید  روبه روی باد خنک و مطبوع کولر !  شاید  همین موقع مادرتون با یه شربت آلبالوی خنک میاد به سراغتون و شما  شروع به شکایت از گرمای بیش از حد هوا میکنید !! 

حالا بهتره بریم بالا پشت بوم ، جایی که کولرا هستن !  تا حالا متوجه شدین چه قدر کولرا تنهان ! ؟ بدون اینکه ازتون انتظاری داشته باشند تو اوج گرما تمام تلاششونو میکنن  که شما خنک شین ! شومایی که اگه یه روز اشتباهی  فراموش کنید که  پمپ آب رو بزنید  و بسوزه کولر رو به باد فحش و ناسزا میگیرید ! حالا خجالت کشیدید ؟!  میتونید برای جبران کم کاریتون الان برین بالا و از کولرتون تشکر کنید و برای اینکه بهش ثابت کنید که دوسش دارید ، یکمم فوتش کنید :))) 

اینجانب راگاتزا راگاتزاییان مدافع حقوق کلرین هستمم ^_^ 

۱۳٩۳/٤/٢ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()