Daisypath Happy Birthday tickers دخترک بیزی
دخترک بیزی

وقتى تو خونه ى ما چیزى خراب میشه ,  فرقی نمیکنه که چرا و بدست کى خراب شده !!! سرانجام  به این موضوع ختم میشه که : 

پدر راگاتزا  سالهاى اول ازدواج عمه راگاتزا را  سوار ماشین  کرده در حالیکه مادر راگاتزا هنوز سوار نشده بوده !!! 

اینکه من و خواهر راگاتزا هیچى نشدیم  و خواهر راگاتزا شونصد سال ژیمناستیک میرفته  و بنده هزار سال کلاس نقاشى اما هیچ کدوم موفق نشدیم -_-

و خوب در نهایت هم  با بغض و لرزش صدا اقرار میکنه که آرزو داشته من داروساز بشم و خواهر راگاتزا به مقام هاى بالایی برسه ولى افسوس ...... T_T

خراب شدن تلویزیون به خاطر نوسانات برقى  ربطى به اینکه 3ماه کلاس بسکتبال رفتم ولى الان عضو تیم ملى نیستم دارههههههه ؟؟؟؟؟!!!!  (>_<)

۱۳٩۳/٧/۱۸ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

همیشه تقدیم نامه های کتابا برام جالبه ! اینکه نویسنده بدور از استعداد و فن نویسندگی و حتی قوه ی تخیلش  به عنوان یک انسان و با توجه به بعد احساسیش کتابش رو به کسی تقدیم کنه برام  جذابیت خاصی داره !  

افرادی که به پدر و مادر یا همسر یا فرزندشون تقدیم میکنن با این عنوان :  تقدیم به همسرم برای فداکاری هایش ، تقدیم به پدر و مادرم  حتی این افراد هم بدون  کمترین خلاقیتی  کتابشون ( که به شخصه فکر میکنم کتاب هرکس  جز ارزشمند ترین دارایی هاش محسوب میشه ) رو تقدیم میکنند بسیااار قابل تحسین هستند ! 

اگه یه روزی کتاب بنویسم ، صفحه ی اول  اینو مینویسم :  تقدیم به تو برای همیشه بودنت  !  خوبیه این جمله اینه که مشخص نمیکنه دقیقن با کی هستی و اگه یه روز ناخواسته در تنگنایی قرار گرفتی ، برای رهایی از مخمسه بگی مخاطب کتابمم تو بودیییااا  :)) 

اما واقعیت اینه که تنها کسی که اگه یه روزی بخوام بهش کتابی که خودم نوشتمو تقدیم کنم کسی نیس جز خواهر راگاتزا ! کسی که به معنای واقعی تو خوشی و ناخوشی  ، روزای شکست و موفقیتم همیشه پیشم بود و دلگرم کننده ترین فرد تو زندگیمه !  من خیلی خوشبختم چون حتی اگه برای هیچکس تو این زندگی مهم نباشم میدونم هنوز یکی هست که بزور بغلم کنه  و بوسم کنه ! حاضرم هر کاری کنم که تو رو خوشحال و خوشبخت ببینم که فقط با بودنت من خوشبخت ترینم .... 

تولدت مبارک عشقممم :*** 

۱۳٩۳/٧/٩ | ٩:۱٢ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()

در خونه ی ما دمو.کراسی مطلق برقرار است !مثله همین دیروز .... 

مادر راگاتزا با صدایی کاملن رسا از اهالی خانه ( من+پدر ) سوال میکنه : کییی حاضره مقنعه ی منو اتو کنهمتفکر ؟! بنده سریع اعلام میکنم :دشمن گاوچران و  در همون لحظه صحنه رو ترک کرده و به اتاقم پناه میبرم که به عنوان داوطلب شناخته نشم ! عینکنیشخند

مادر راگاتزا رو به پدر میگه : ایکسسسس ، تو مقنعه منو اتو میکنی مژه؟  و ایکس هم پاسخ میده :  بزار یکم خستگیم دربرهآخ! اینبار مادرکه لحنه دوستانهاش با کمی عصبانیت آغشته شده جواب میده : مگه چی کار کردییییییمنتظر ؟  پدرهم میگه : هیچیچشم !  مادر راگاتزا سریع نتیجه گیریشو اعلام میکنه : پس پاشو مقنععه امو اتو بزن !  عصبانی

نیم ساعت بعد در حالیکه پدر راگاتزا هنوز داره مقنعه اتو میکنه ،  مادر راگاتزا وارد صحنه میشه :  چه قدر عمییییق اتو میکنی ! بسه دیگه ! قهر

* عایا کسی اینجا منکر دمو.کراسی خانه ی ما هست ؟ ابرو

** عنوان این پست ترکیبی از 2 عدد 3 و 9 میباشد ! نیشخند

۱۳٩۳/٧/٥ | ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()