Daisypath Happy Birthday tickers 24-92 - دخترک بیزی
دخترک بیزی

به پایانه ی تاکسی که میرسم به اسم خیابون هایی که راننده ها فریاد میزنند گوش میدم لبخند!! یک سالی میشه  که در هفته چند بار از این مسیر عبور میکنم اما به جز مسیر خونه ، هیچ کدوم از این خیابون ها برام آشنا نیست  افسوس!!

بالاخره اسم خیابون آشنای خودمون رو میشنومقلب .. سوار ماشین میشم ... قبلا هم سوار این ماشین شده بودم عینک! راننده ی اون مرده جوونیه که ماست تو دهنشه خوشمزهو مطمئنم به این معتقده که خدا روزی رسونه خیال باطل!! بسیار با ناز و عشوه خجالتمسیره شو میگه در نتیجه مسافر ها نمیشنون و رد میشن خنثی!! دفعه ی قبل 2 تا مترو اومدو مسافرا اومدن بیرون اما جز من کسی سوار ماشین نشد !!آخ

سیل جمعیت کم و کمتر میشه !! دومین مترو هم خالی شد و باز من فقط تو ماشینم چشم!! اینبار هم پیاده شدم .... یول

دیروز هم دیدمش !! گویی منو شناخت ابرو!! لبخندی زد ، در حالیکه از کنارش رد میشدم نام مسیرشو زیر گوشم زمزمه کرد مژه!! اما من آب دیده شدم اوه!! و تنها با اختلاف یک ماشین بعد از اون سوار تاکسی شدم که یه جای خالی داشت !! نیشخند

* و اینگونه بود که راگاتزا راگاتزاییان ، توطئه را در نطفه خفه کرد و پیروز میدان شد زبانمژه

۱۳٩٢/٧/۱٥ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()