Daisypath Happy Birthday tickers 31-92 - دخترک بیزی
دخترک بیزی

بعضی روزا از صبح که پامیشی سردرد موزیی داری گریه!! چشماتو به زور باز میکنی و به صدای آبی که در شوفاژ جریان داره گوش میدی ابرو, انگار کنار آبشار نیاگارا ایستادی !! مژه

امروز صداها چند برابر به گوشت میرسه یول ...

صدای بعدی تیک تاک ساعته که شروع به سوهان کشی روحت میکنه خنثی! برای یه کلاس مسخره از خونه میزنی بیرون آخ! سوار اولین تاکسی که میبینی , میشی ! چرخ های تاکسی روی آسفالت صدای گوشخراش بعدی که شنیده میشه چشم! هنوز به اون صدا عادت نکردی که یه آقای مسن سوار میشه ! نه یه بار , صد بار خلطشو بالا میاره ( خخخخخ ) علاوه بر گوش خراش بودن , حال بهم زن هم هست نگران!!!!
خداروشکر به مترو میرسی و مترو تقریبا خالی و سکوتی حکم فرماست اوه ! شروع به حرکت که میکنه صدای ناله ی ریل ها شدیدتر از گذشته به نظر میرسه افسوس!!
به کلاس که میرسی , استاد در حال سرو کله زدن با پروژکتوره که برای اولین بار  بوق های ممتد میزنه استرس!!! دختری که کنارت نشسته به شدت آبرزش بینی داره و هی دماغشو میکشه بالا !!!!! هیپنوتیزم
بعد از کلاس , سوار مترو که میشی ! متروی تندرو با انواع و اقسام صداها ! همهمه ! گریه ی بچه ها , بلند بلند حرف زدن ها و ضرب گرفتن یه دختر خانم روی کتاب هایی که دستشه و زمزمه کردن آهنگی با مضمون " آهای ماشین قراضه " ..... هورا
برای رفتن به خونه سوار تاکسی میشی !  از قضا راننده یکی از مسافر ها رو میشناسه  و کل مسیر راجع به لوله های سبز که از سفید بهتر هستند و احسان کجاست و فلانی چرا کشته شد صحبت میکنند !!! گریه

دقیقا همین روزا رو دلت میخواد از اتاقت بیرون نیای !! رو تختت دراز بکشی و تصور کنی که کنار آبشاره نیگارا هستی ! خیال باطل

۱۳٩٢/٩/۱۱ | ٦:٥٧ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()