Daisypath Happy Birthday tickers 36-92 - دخترک بیزی
دخترک بیزی

دیگه واقعنی فرجه ها شروع شده و باید درس خوندم هم شروع بشه یول !! اما مشکل همیشگی و جالب و جذاب شدن همه چیز تو این امتحاناس !!! خنثی

انقدر ایده برای دستبند بافی به سرم زده که , دلم میخواد صبح تا شب و شب تا صبح فقط رنگ رنگ ببافم نیشخند... یه مدلو تو ذهنم تصور میکنم بعدش تو ذهنم شروع میکنم به بافتیدنش که یهو یه مدل دیگه با یه ترکیب رنگیه دیگه به ذهنم میرسه و کلییییی ذوووق میکنم و مدل جدیده در ذهن شروع به شکل گیری میکنه زبان!!! سعی میکنم فقط تو ذهنم مدل بزنم و روی نخ ها فعلن اجرا نکنم تا بعد امتحاناا !! ناراحت

کلییی ایده برای نوشتن به سرم زده مژه!! این روزا هرجا که میرم کلی سوژه ی نوشتن هست , همون طوری که دستبندامو تو ذهنم میبافم سعی میکنم متن رو هم بنویسم !! این کاره همیشمه ! چن روز قبل نوشتن هرچیزی , تو ذهنم کلی باهاش ور میرم تا فونتش به دل خودم بشینه ! این روزا طرف دفترچه ی آبی که توش مینویسم نمیرم که پُرم از ایده برای نوشتن .... قهر

منی که از دیدن تلویزیون متنفرم و اصن هیچ بازیگر و خواننده و هنرمندی رو نمیشناسم از خود راضی, این روزا به شدت علاقه مند شدم به فیلم های واقعن مسخره !! حتی آگهی بازرگانی های طولانی هم به نظرم جالبه و با دقت بسیـــــــااار زیادی نگاه میکنم !! یول

بعد منی که به زور و فقط در صورت اجبار از خونه خارج میشم خجالت, احساس میکنم همین الان باید برم و چند تا کلاس ثبت نام کنمنیشخند !! مثلن موسیقی و فکر میکنم اصن تشنه ی یادگیری موسیقی هستم و ممکن تا بعد امتحانا دووم نیارم و از کلاس نرفتن بمیرم !! خنده

* اما این اطمینان رو به شما میدم که : بعد از تموم شدن امتحانا , نه یه دستبند میبافم ، نه یه خط مینویسم ، نه دیگه فیلم و تلویزیون نگاه میکنم و نه حتی خانه را به قصد رفتن به کلاس ترک میکنم !! بعــــــــــله مژه

۱۳٩٢/۱٠/٢٠ | ۱:٥٥ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()