Daisypath Happy Birthday tickers 29-93 - دخترک بیزی
دخترک بیزی

یهو چشمم میوفته به عکسم تو آینه ! میرم جلوتر و تو چهرم دقیق میشم !  خیره میشم به جای آبله مرغونی ک روی پیشونیمه ! برمیگردم به سالها پیش ....

کلاس پنجم بودم که بعد از زونای مادر بزرگم و آبله مرغون خواهرم منم آبله مرغون گرفتم ! یادم میاد شبا ک خارشم میگرفت و مامانمو بیدار میکردم میگفت : کاری ک از دست من برنمیاد پس بخواب :)))  ! اون موقع ها b.a.b.y.z بازی میکردم و بچه ام هم آبله مرغون گرفته بود ! مادر قربونش بره خیلی بیحال بود :)) 

بعد از یه هفته ک  رفتم مدرسه ، معلمم ازم اجتماعی پرسید وقتی با تسلط جوابای درست رو دادم رو به بچه هایی ک درس نخونده بودن گفت ک یه هفته مریض بوده ولی از درسش نیوفتاده ! و کلی از داشتن شاگردی همچون من  به خودش میبالید :)) 

از اون روزا خیلییی گذشته !  دیگه بازی کامپیوتری نمیکنم ، دیگه مثله قبل مورد توجه استادا قرا نمیگیرم  و دیگه مادربزرگ هم ندارم حتی !  تنها چیزی ک تو این مدت  پابرجا مونده همین جای آبله مرغون روی پیشونیمه ....

۱۳٩۳/٥/٢٥ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()