Daisypath Happy Birthday tickers 45-93 - دخترک بیزی
دخترک بیزی

چند روز پیش براى خاله راگاتزا کار پیش اومد و ازم خواهش کرد که برم دنبال پسرخاله راگاتزا !

 

دم در مدرسه دوباره زنگید که یکى از آشنا ها هم نمیتونه بره دنبال پسرش , اونم از مدرسه بگیرم !

 

 

براش دست تکون میدم و صداش میکنم , تا منو میبینه میگه : عه راگاتزا و کیفشو پرت میکنه تو بغلم !  منتظر پسرخاله جان هم میشیم  و  برمیگردیم ! تو راه ازش  میپرسیم چرا ناراحتى ؟ تو مدرسه چیزى شده ؟ که گفت یه نمره بد گرفته !  خلاصه معلوم شد از 20 , 2 گرفته تو درس علوم کلاس اول ابتدایى  :)) 

 

 

پسرخاله رو دم خونه شون میرسونم و از  قلیدون که هنوز ناراحت و غصه داره میپرسم چیزى  میخواى بخرم برات ؟  سریع 

جواب میده فقط یه پفیلا ! از همون اول تصمیم میگیره که کل مغازه رو بار بزنیم و هر بار با چند تا خوراکى میاد و  میگه اینارو  برام بخر و  ول کنم نیست ! که   در نهایت با یه پفیلا و کیک و آبنبات چوبى مدل عصایى راضى میشه :| 

 

 

در خونه اشون که میرسیم , بش میگم خودت میرى بالا ؟ میگه با آسانسور برم ؟ میگم آره ! میگه آخه آسانسور خرابه :))) 

 

 

 

× 

و اینچنین توسط یک نخبه ى 7 ساله  ,  سره کار میریم  :)) 

 

۱۳٩۳/۸/٢٩ | ۳:٢٥ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()