Daisypath Happy Birthday tickers 52-93 - دخترک بیزی
دخترک بیزی

اونموقع ها که محصل بودم مامانم که میرفت کارنامه بگیره ، هزار جور نذر و نیاز میکردم که نمره ام خوب شده باشهفرشته و همیشه هم وسط راه به خونه زنگ میزد و یه نمره که مطلوب نبود میگفت و دیگه تا برسه به خونه و کارنامه رو ببینیم یه دل سیر اشک ریخته بودیم و لعن و نفرینامونم کرده بودیم نیشخندکه میدیدیم زرششششششک ! نمره ی خعیلی خوب گرفتیم !  مژه

همون موقع ها که ما محصل بودیم هنوز ، میگفت من نمیدونم این کتاب چی داره انقدر شما میخونید که باز از امتحان میترسید و نمرهاتون کم میشه ! خنثی

حالا که خودش محصل زبان شده ، عاقا یه هفته است خونه کامل تعطیله و داره مای و یو و هر میخونه یولو هی شونصد بار میپرسه این لغت چی میشد متفکر؟ چند روز پیشا که داشت درس میخوند من یه لباس پرو کرده بودم و هی میگفتم بم میاد ؟ خوبه عینک؟ که در جواب من گفت : من نمیدونم راگاتزاقهر ! منم گفتم ایشالله امتحانتو بد بدییییییی زبان 

چشمتون روز بد نبینهههههههنگران !  میگفت من کلی درس خوندم ، امتحانمو بد بدم تقصیره توعهاز خود راضی و یه استرسی انداخت به جونه من که بیشتر از همیشه دعا کردم که نمره اش خوب بشه !!! کارنامه اشو که گرفت ، میگم چن شدی ؟؟؟ میگه ۷۳ ! کارنامه اشو میگیرم و چشمم میخوره به ۹۲ ! شاید شیرینترین نمره ای باشه که تو عمرم دیدم :))))قلب 

بعدشم هی تشویقش میکنیم که آفربن ، عالیه ! میگه چشمم بزنید ترم دیگه کم شم ! خنثی

۱۳٩۳/۱٢/٧ | ٤:٤٦ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()