Daisypath Happy Birthday tickers 54-93 - دخترک بیزی
دخترک بیزی

مزخرفترین حسه دنیا اینه که چیزی که شما دوسش داری برای یه عده مسخره به نظر برسه و شروع کنند به  مسخره بازی !!!!

چن روز پیشا یکی بم گفت : '' اگه ولت کنیم ، میشینی با شا.ز.ده کو.چو.لو بازی میکنییی ''  تو اون لحظه حس کردم چه قدر احمق بودم که به شخصیت یه کتاب علاقه مند شدم ! چه قدر به خودم بد و بیراه گفتم که اصن منو چه به این کتاب ! دلم برا خودم سوخت که چهقدر احمقانه با دیدن وسایل این شخصیت ذوق میکردمم !!! تمام حسای خوبی که داشتم تبدیل به حس حماقت شد ... 

دیروز خانم ایکس اومده بود برای خونه تکونی عید و دستش خورد ماگ شا.زده کو.چو.لوم افتاد و هزار تیکه شد !!!! همون لحظه چیزی درون منم شکست !  حس کردم شاید وقتش رسیده باشه که این بازی کودکانه رو تموم کنم !  من عاشق این شخصیت شدم به خاطر صداقتش ، به خاطر همه ی حسای خوبی که بم منتقل میکنه ! خعیلی سخت بود نگامو از تیکه های شکستش بردارمو  تلاش کنم بغضمو قورت بدم و در برابر سوال خانم ایکس که میگفت : اشکال نداره مگه نه ؟  لبخند بزنم و بگم اشکالی نداره !

پر شدم از نفرت و کینه و کلی حس بد ... یه جعبه برداشتم و تمام وسایلمو منتقل کردم بش و  روش نوشتم شا.ز.ده کو.چو.لو ! و به خودم قول دادم  دیگه سراغش نرم و حتی دیگه هیچ چیز تو این دنیا رو دوست نداشته باشم .... 

راستی خانم ایکس نه تنها اشکال نداره بلکه ازت ممنونم ، آخه من بازی کردنو گذاشتم کنار و دیگه فقط به نفرت و انتقام فکر میکنم ... 

۱۳٩۳/۱٢/٢٢ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | راگاتزا | نظرات ()