Daisypath Happy Birthday tickers 46 - دخترک بیزی
دخترک بیزی

من معمولاً تو هر محیطی که هستم دوست زیاد پیدا میکنم لبخندکه تنها نباشم اما نه دوست صمیمی چشمک!!!

" داستان اول "

 امسال زیاد با بچه های کلاس حال نمیکردم و زیاد با هاشون گرم نگرفتم از خود راضی!!! چن روز پیشااا از اون موجودایه چندشه وعقده ای سبزکلاس هی الکی داد میزد سرمو آوردم بالا دیدم با منه خنثی!!!

+ کفشت تو حلقم ابرو!!!

- :| مرسیخنثی

+ اسمت چیه ؟؟ ( چن ماه از سال گذشتهمنتظر ؟!؟)

- راگاتزا !لبخند

+ کفشت و چن خریدی ؟!؟ از کجا !؟!!سوالمتفکر

- از شریعتی 100تومن تو حراج  عینک

+ پارسال منم یکی خریدم مثه این بود از پلاسکو اما120 تومن  مژه!!

* و این فرد به علت همون عقده ای بودن هر چی از نوزادی داشته رو پوشیده و اومده !!و من به شخصه کفشی مثه کفش خودمو پاش ندیدم از خود راضی!!!

" داستان دوم "

یه دختره تو کلاس زبان هس که با من هم مسیره منم تقریبا 1:30 تو راهم و دیگه کف میکنم ناراحت!! دخترم از این آدمای خشک و بی احساس که آدم فک میکنه این گردنش حرکت نمیکنهاز خود راضی !!! هی اومدم حرف بزنم باش هی خودمو نگه داشتم و روزی که تصمیم گرفتم ،سوار وَن بودیم که بریم مترو !!خیابونم شلوغآخ ... این دختره هم گف من پیاده میشم همین جا !!هیچکس هم بش نگف از اینجا تا مترو خىـــــــــــــلی دوره نیشخند!!!! پیاده شد و دیگه فک کنم ساعت 12 اینا شب رسیده بود خونه مژه
 در یه جای ما شادی و سروری برپا بود وصف نشدنیقهقهههورا

۱۳٩٠/۱٢/٥ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | راگاتزا | نظرات ()