42-92

در دوران کورکی همیشه یه ترس همراهم بود استرس... اینکه گم بشم یا بچه سر راهی باشم نه از خود راضی! اصن این چیزا که ترسناک نیستند البته قهر!! ترسم از این بود که ::

دستم بره لای چرخ گوشت و انگشتام قطع بشه نگران!! فقط نمیدونم چرا این ترس در من بوجود اومده بود متفکر! آخه من یادم نمیاد حتی 1 بار هم از چرخ گوشت استفاده کرده باشیم !!!!نیشخند

در دوران نوجوانی ترس جدیدی در من شروع به شکل گرفتن کرد ::

با خوندن مجله های زرد و خاطرات و تجربیات افرادی که برا مجله مینوشتند , همیشه میترسیدم که در دوران تحصیل عاشق قلبیه فرد معتاد بشم و اون آدم منم معتاد کنه نیشخند ! من از خونه فرار کنم و ترک تحصیل و بعضی وقتها تا قتل یا تولد نوزاد نا.خواسته پیش میرفتم :)))) عینکمژه

هیچی دیگه , خدا رو شکر نه دستم لای چرخ گوشت رفت ! و نه ترک تحصیل کردم آخ

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سريعترين روش کسب درآمد بسيار بالا بدون کمترين هزينه

يک راه مطمئن و درآمدزا براي کسانيکه مايلند از صفر شروع نموده و از هيچ به همه چيز برسند درآمد بسيار زياد , آسان , مطمئن و قانوني براي صاحبان سايتها , وبلاگها و بازاريابها با هر بازديد و سابقه فعاليتي که داريد به گروه ما بپيونديد >>> و طعم واقعي پول اينترنتي را حس کنيد. tejarat.co7.us

آذرماهی

خخخخ:D منم ترسم این بود یه روزی بهم بگن تو دختر نیستی بلکه پسری [تعجب] اشتباهی جنسیتتو تعیین کردن.اونوقت من باید دنبال یه هویت جدید باشم و پا بذار تو دنیای پسرایی که مث اونام ولی شناختی ازشون ندارم(عمق فاجعه رو داشتی)[نیشخند]

tia

manam fobia ye moshabeh dashtam :D

فاطمه

خیلی باحال بود دخترک :)):))

نیا

خخخخ:)))..الاهی بگردم:دی.. تو خودت یه پا فانتزی گرا بودی:))))))

زکیه

یه کاری بهت گفتم یادته؟؟دیگه نکن اونو :)) 3تا ویدئو بود ک حذف کردیمشون! حالا ی آدم یکیشونو برداشته گذاشته تو وبلاگش!اگه دوس داشتی برو اونجا ببین.....اونجا نمیخواد نظر بدی؛وبلاگ غریبست.(گروه فمیلی) http://m-violin.mihanblog.com/post/204

زکیه

اصلا کلّا بی خیاااااال !!!! اونجام نمیشه دید !![قهقهه] اونجاهم خراب شده. ببخشید مزاحم شدم!اوقات خوبی رو براتون آرزو دارم.[نیشخند]

نیا

فرزندم.. کوجی پ؟؟ چرا نمیای بنویسی؟؟؟

maral

منم میترسیدم دستم بره لاچرخ گوشت...خخخخخخخخخ[نیشخند]

پرنیان حامی

واای خیلی با مزه بود:)) میدونی دلیل ترس از چرخ گوشت چی بود ؟ من الان میگم بهت [عینک] اون موقع ها این صداو سیمایی ها که فیلم مثلا اموزنده پخش میکردن بچه هه نشسته بود روی کابینت آشپزخونه بعد تلفن خونه زنگ میخورد مامانه میرفت سرش گرم میشد به صحبت اون بچه هم دستش تا آرنج میکرد تو چرخ گوشت و ... خب معلومه همه بچه ها میترسن [نیشخند]درست گفتم ؟[مغرور]