24-93

یک برنامه ی نقد کتاب تشکیل میدیم ! راگاتزا و مادر راگاتزا !  ضمن اشاره به نقاط قوت و ضعف  کتاب  مطالعه شده  ، پیشنهادی توسط بنده مطرح شد ! 

راگاتزا : چرا کتاب های داستان کوتاه باید درباره ی عشق باشه ؟ چرا از زندگی  روزانه کسی چیزی نمینویسه ؟ 

مادر راگاتزا :  زندگی روزانه چیزی نداره ! مثلن زندگی کیو بنویسن که جذابیت داشته باشه ؟ 

راگاتزا :  زندگی من مثلن ! 

مادر راگاتزا :  زندگی تو ؟ مثلن اینو بنویسن ک  صبح از خواب ک پامیشی غر میزنی چرا برای من چایی نزاشتین ؟ بعد اگه اینترنتت وصل باشه که  دیگه پیدات نمیشه اما اگه قطع باشه به جوون ما غر میزنیو مارو دیوونه میکنی بعد پشتببانو دیوونه میکنی  !  

بعد در اینجا خانه را ترک کرد و دربرابر التماس های من که توروخدا بقیه داستان زندگیمو بگو ، گفت میدونی خودت دیگه  ! :| 

خودم یه کتاب مینوسم راجع به زندگیم  ، بعلهههههه ! ^_^

/ 8 نظر / 7 بازدید
نیا

خانم راگاتزا راگاتزاییان(همین بودی نه؟؟) یه امضا میخاستم..ی امضا..امضا لدفن:))))))) میخای یکی از روزای خودت رو به سبک داستان کوتاه بنویس..اگ ترفدار پیدا کرد ادامه بده..هووووم؟؟؟

فاطمه

فک کنم این داستان ِ نصف ماهاست یعنی قشنگ میتونیم ازت شکایت کنیم که تو زندگی شخصی ما رو کتاب کردی[نیشخند]

دختره روستایی

[خنده] کاملا همینطوره! زندیگ پر فراز ونشیبی داریم[نیشخند]

دختره روستایی

ب نظر مو کتابی ک زندگی روزمره باشه بهتر از تخیلات عشقی که بعضی نویسنده ها ب خورد بعضی ادما میدن! والاا[خنثی]

Fateme

من خودمم کتابتو میخرم حتما:دی قول میدم:دی همینجا در ملع عام! (درست نوشتم؟؟؟:دی)

نیا

عاق من که اسمت رو گفتم..تو شرو کن..اول تو..اصلن بحث جدی شو..راگاتزا باید بنویسه راگاتزا باید بنویسه:))))))[هورا][دست] تشویقت هم کردم تازشم:))))

فاطمه

فاطمه ملا عام این شکلی داداش [عینک]