67-91

از آن دسته آدم هایی بودم که از دوستانی که برادر داشتند و همیشه عکسش را می آوردند مدرسه نیشخندو همه ناگهانی جیغ میزدندهورا و عکس دست به دست میچرخید گریزان بودم خنثی! هیچگاه تمایلی برای دیدن عکس برادر دوستانم نداشتماز خود راضی اما دروغ چرا دروغگو!؟ همیشه فانتزی این را داشتم که یکی از این برادران خوشتیپ و قد بلند و پولدار و ترجیحا پزشک به بنده علاقه مند  شود !!خیال باطل

و حالا  ......  ابرو

.

.

.

.

.

. خدا فانتزیم را شنید البته فقط پارت اول( برادر دوست ) را افسوس!! ترجیح میدهم خدا فانتزی هایم را در حد فانتزی نگه دارد به جای اینکه فانتزی هایم را کابوس کند !! خنثی

/ 9 نظر / 6 بازدید
افشین

[قهقهه][قهقهه] فانتزیات افقی و عمودی تو حلقم![قهقهه] خانوم موتاهل شودی ینی؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند]

نیا

خخخــ:دی.. تو میتونی..موفق بااشی

نازنین

این فانتزی های ما همیشه یه پارتش جا میمونه وقتی میخواد برآورده شه؛ دقیقنم اصلی ترین بخشش!:دی حالا جریان چیه؟! ما بریم دنبال لباس یا نه؟![زبان]

سمیرا و ماهی ها

با نظر نازنین خیلی موافقم راس میگه [نیشخند] به سلامتی حالا دکتر باشه عیبی نداره زشت بود .

افشین

ینی میخوام برخصمااااااااا خیلی وخته دلم عروسی می خواد زود باش یه کاری کن![قهقهه][شیطان][شیطان]

تیا

زودی بیـــــــــــــــــا بگو ببینم قضیه چیه!ترکوندی مارو از کنجکاوی[نیشخند][ماچ]

نعنا

آره منم از این کار خوشم نمیاد :دی حالا همه چی به قد و بالا و پول نیس شاید آدم خوبی باشه؟ :دی + ای بابا.. حالا چرا میخواستی بری؟ دلیل خاصی داشت؟ (البته اگه نمیخوای نگو نمیخوام فکر کنی فضولم ) و اینکه چرا آلمان نرفتی؟ اونجا که رایگانه دانشگاهاش؟!

تیارا

گوته رو چه کردی زودی بیا گزارش بده ببینم[نیشخند]:*

تیارا

:D بابا یه سر برو شریعتی یه روز ببین چه خبره[متفکر]