39-92

سوار تاکسی میشیم و همه در حال لرزیدن هستیم از سرما که مسافر خانمی که جلو نشسته با موبایلش شروع میکنه با امین آقا صحبت کردن به من زنگ بزن!! قضیه از این قرار بود که متفکر::

رسول از مدرسه زنگ زده به این خانومه که تو تاکسی نشسته بود  که  در کلاس خورده تو چشمش و گوشه ی چشمش نمیبینه آخ !!! این خانومه از امین درخواست کرد 100 تومن بریزه براش تو کارتش که رسول رو ببره دکتر  و فردا پس میده بهش !

اما .... خنثی

این آقا امین ماجرا که به وضوح من صداشو که پشت نشسته بودم ( خانمه جلو نشسته بود ) میشنیدم ! دائم داد میزد چی !؟ رسول چی  شده !؟ در چی شده !؟ پول چی !؟ چشم

خلاصه من میخواستم به خانومه پیشنهاد بدم که رسولو بیخیال بیا این امینو ببریم دکتر از بس کره !!!! نیشخند

/ 6 نظر / 7 بازدید
آذرماهی

بابا کنجکاو[عینک] شاید عمدا نمیخواسته بشنوه[متفکر] کتاب حریم خصوصی اطلاعات رو جهت افزایش معلومات عمومی شما توصیه می نماییم[نیشخند]

فاطمه

امان از این همه بی مراعاتی :(

سمیرا

حالا هر چی شده . فعلا یه صد تومن میریخت به حسابه این خانمه تا رسوله بیچاره کور نشده . اه بدم میاد از این آدما .

رسول

امین میشنیده،فقط چون بحث مالی بوده یه خورده سختش بوده باور کنه چی داره میشنوه! :)))

پرنیان حامی

منم موافقم اصن به نظرم باید 100 هزار تومن از امین بگیره رسول رو ببرن دکتر که گوشش بدتر از این نشه یه وقت [نیشخند] والا !

پرنیان حامی

فکر کنم اسمها رو برعکس نوشتم خواستن برن دکتر بگو منم ببرن [قهقهه][زبان] تصحیح میکنم : منم موافقم اصن به نظرم باید 100 هزار تومن ازرسول بگیره امین رو ببرن دکتر که گوشش بدتر از این نشه یه وقت نیشخند والا !