47-93

مادر راگاتزا میره کلاس زبان و  همش در حال درس خوندنه یولو هى میپرسه اینجا چرا ایز اومده ؟ چرا داز نمیاد ابروو ... و مثلن هزار بار با ملایمت توضیح میدم که براى هى و شى فعل اس میگیره و باره هزار یکم با صداى بلند داد میزنم   مگه بت نگفتمممم ؟؟؟ منتظر

یهو عذاب وجدان میگیرم آخو با خودم میگم 10-12 سال با خنگ بازیهاى من ساخت و با ملایمت با من رفتار کردخجالت ! اما یهو یاد روزایى مى افتم که اگر براى بار دومى که مسأله اى رو نمیفهمیدیم یا غلط حل میکردیم صدا بلند میشد و میگفت : " راگاتزا گوشاتو باز کن ببین چی میگمعصبانی !!"  اگر شانس با ما بود که میفهمیدیم ولى واى به روزى که اشتباه میکردیم  و کتک و جنگى خونین بود که به پا میشد و تا مادامى که مساله اى مشابه رو درست حل نمیکردیم پایان نمیگرفت !! خنثی

و عجیب بعد از اون ضربات , مولکولهاى خاکسترى به فعالیت میافتادند و سوالات المپیاد و تیزهوشان  به سرعت پشت سر هم حل میشدند ! مژه

و خوب در نهایت حس عذاب وجدان کاملن برطرف گردیدنیشخند اما ترس اینکه اگه کمی صدام بلندتر بشه , دندونام هم باهاش تو دهنم خورد بشه جاشو گرفت .استرس.. در نتیجه براى شونصد هزارمین بار با صداى ملایم تکرار میکنم بعد از هى و شى ,  فعل اس میگیرد .....از خود راضی

/ 8 نظر / 10 بازدید
خ ر

و اينكه چقر خاءنه ،هركي باهاش كار كنه مي گه تو خيلي بهتر ازون با من كار مي كنى

آدرماهی

من کشته این حس عذاب وجدانتم واقعا تا حالا ازین زاویه بهش نگاه نکرده بودم[متفکر]

حامد

اینجور مواقع خودزنی خوبه. مثلا اگه گفت چرا داز نمیاد، بگیر خودتو بزن. به نظر راه حال مناسبی میاد.

سميرا و ماهي ها

اراه راس ميگي منم تو بعضي مواقع مشابه شديدا عذاب وجدان ميگيرم :(

فاطمه

عزیززززززززززززززززززم[ماچ] نمیدونی چقدر از این پستت خوشم اوووووووووومد [قلب]

فاطمه

من مامانم یه سوال کوچیک در مورد موبایلش میپرسه یه جوری چشم غره میرم :( البته مامانم هیچوووووووووووووقت تو درس کمکم نکرده ... و من حتی خودم برای خودم دیکته میگفتم :(