10-92

ام پی 4 روشن میکنم و میرم پیاده روی قلب... انقدر ابی داد میزنه که صدای تیکه های پسرارو نمیشنوم و رد میشم از کنارشوناز خود راضی !! چند تا احمق ِ به سن بلوغ رسیدهخنثی در حال آب طالبی خوردن هستن  ... یکیشون که از این عینک طبی های شیشه ای زده بود و احساس خوشتیپی میکرد ، لیوانشو بم تعارف میکنه .... دستم گزگز میکنه ..دلم میخواس قدرتشو داشتم که بزنم زیر اون لیوان و به گند بکشونمش و بخندم . یه مشت بکوبم تو عینکش و هاها بخندم .. اما حیف که یه دخترم و دستم کوتاه !!! خنثی

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M_____ریم

چه عجب بالاخره تونستم کامنت بزارم..[خنثی] اقا ابی رو نگو که ارادت خاصی دارم بهشووننننن.... این احمقا حرص ِ منو در میارن بخدا...گاواااا..میزذی لهش میکردی ان چوچکو...[عصبانی][سبز]

nia

خعیلی این بچه های دهه80ی پررو شدن..بخدا خعیلی دیگه ..استغفرااله..یه بار یکیشون از پشت اومد روی کفشم..از قصد منم با لحنی که انگار میخاستم بهش فحش ناموسی بدم..سر جام واسادم توی چشاش زل زدم و با تمام وجود فریاد زدم..دهه 80ی.. یعنی قیافش یه جوری شد..از صدتا فحشِ ناموسی براش بدتر بوود:)))))

.

[نیشخند] خوب بهش گفتی "نیا " راستی یه نقطه بزاری کنار نیا میشه تیا [نیشخند]

M_____ریم

خوب باهشههه..بیا در اغوشم دخترمممم[بغل][ماچ]

nia

نه والله..قبلنا دس کاری میکردم ولی الانا حتا اون کارم نمیکنم:دی

سمیرا و ماهی ها

به اونا هم حق بده. نیست اطرافشون و تو م.م.ل.ک.ت.شون پر از تفریح و خوشیه دارن میمیرن از خوشی این کارم نکنن که دیگه هیچی دلم بیشتر براشون میسوزه و برای هممون چه زود دهه شصتی شدیم . سه دهه از رومون گذشت و همونی هستیم که بودیم . با یه عالمه افسو س و اندوه و نگرانی و درد داغه دلم تازه شد هیییییییییی

سمیرا و ماهی ها

نگو گریم میگیره . سنمو بهم یادآوری نکنید خواهشا

F@|-|!mEh

بعد از مدت ها دوباره به روز شدم ! خوشحال میشم سر بزنی [چشمک] http://khanehsargarmi.persianblog.ir/