11-93

خانواده ی راگاتزاییان یه کتری داره که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ! 

در زمان جوانی کتری مذکور ، در داشت ! هر بار که درشو میزاشتی  گیر میکرد و وقتی میخواستی قوری بزاری روش دیگه کنده نمیشد لامصب ! گویا وصال دو عاشق بود !  هر بار که من و خواهر راگاتزا در کتریو میزاشتیم و گیر میکرد با غرغر های مادر روبه رو میشدیم که در نهایت  در پی جمله ی با ارزشی که از سوی مادر بیان شد ، از انجام این کار دست برداشتیم ! آن جمله چیزی نبود جز :  میخواااای با در کتری ازدواج کنی ، هی درشو میزارین ؟!  خوب مسلم که هر آدم عاقلی دلش نمیخواد با در کتری ازدواج کنه !  اصن بچه ی حاصل از ازدواج در کتری و انسان چی از آب درمیاد .؟؟ 

از آن روز تاربخی به بعد که با وارد شدن کتری به مرحله ی جدیدی از زندگیش آغاز شد ، دیگه هیچوقت در کتری یافت نشد ! به شخصه احتمال خودکشی درکتری به علت عدم موفقیت در ازدواج را میدم !  بعد از اون هر وقت هوس چایی میکردی باید  دعا میکردی که جون سالم به در ببری ! چرا که برای اینکه از سوختن دستت در برابر بخار آب جوش دفاع کنی  باید داءما فوت کنی که مسیر بخار عوض بشه ! درنتیجه اگه تعداد چایی ها زیاد باشه احتمال اینکه شما نفس کم بیاری بالا میره !  گاها دیده شده بعد از چایی ریختن ، کبود شدیم :)) 

مرحله ی آخر در زندگی کتری ، همین امروز بود ! وقتی که پدر برای رسوب زدایی انقدر سابیدش که سوراخ شد ! حالا خانواده ی راگاتزاییان در غم  کتری خود به سر میبرند و نمیتوانند جای خالی این عزیز از دست رفته رو  پر کنند ! باشد که در زندگی بعدی کتری خوشبختی بشه :))) 

/ 5 نظر / 6 بازدید
فاطمه

[قهقهه][قهقهه] من تو یکی رو خوبمیشناسم احتمالا میخواستی باهاش ازدواج کنی [خنده] برای شادی تازه گذشته دست و جیغ و هوراااااااااااا[قلب]

اذرماهی

خخخخخ.ما هم یه همچین وسایلی زیاد داریم.از زمانی که بابام دانشجو بوده این وسایلو خریده و یه جوری انس و الفت باهاشون داریم.عجیب اینجاس که خراب هم نمیشن..... میراث فرهنگی به کتری شما گیر نداده بود عایا؟[نیشخند]

سميرا و ماهي ها

[نیشخند][نیشخند][نیشخند] چقدر خنديدم

د...

بعلهههههههه! کی گوفته کتری ها شکسته عشقی نمیخورن؟![نیشخند]