27-93

م.ر : مادر راگاتزا ** خ.ر : خواهر راگاتزا ** پ.ر : پدر راگاتزا ** ر : راگاتزا 

م.ر: خانوم فروشنده چه قدر مهربون بود ، ازش مهربونی تراوش میشد ! 

خ.ر : از من چی تراوش میشه ؟ 

م.ر : غرور ! 

خ.ر : نه دیگه ، الان از من غرور تراوش نمیشه ! 

2 ساعت بعد 

ر: از من چی ترشح میشه ؟ 

م.ر : هیچی ! 

ر : هیچییییییی ؟ :| 

م.ر : مظلومیت ! ولی اصن مظلوم نیستی ک ! یه آدمو درسته قورت میدی ! 

پ.ر : تراوش نه ترشح ! 

خ.ر : ولی الان دیگه از من غرور تراوش نمیشه هااا ! همه منو دوس دارن  و مشکلی با من ندارن الان ! 

/ 6 نظر / 6 بازدید
خ ر

من تشكر ميكنم كه وقت منو تو وبت بيشتر كردي

اذرماهی

من بودم میگفتم ازت سرخوشی تراوش میکنه

فاطمه

به به خ ر كامنت دادن، سلاااااام خ ر:))) م ر چقدر خوب شناخته تو رووو:)) حقا ك مادره:))درسته ما رو قورت ميدي ترشح:)))

خ ر

سلام فاطمه خانم خوب هستيد؟توروخدا از من غرور تراوش ميشه؟؟؟[نیشخند]

فاطمه

نذار دهنم باز بشه[قهقهه] تو همش منو ميخواي يه لقمه كني من دم دستت نميام [خنده][نيشخند] سلام بر خواهر راگاتزاااا[قلب]خوبم شما خوبي؟[بوسه] نه جدي ازت اصلا غرور تراوش نميكنه، مادر تو رو درست نشناخته[چشمك][خنده]

فاطمه

يادم رفت بنويسم ب افتخار عروس خانوووم يه دستِ باحال [نیشخند][دست][دست]