53-93

این داستان - خاطرات راگاتزا و مترو مژه

منتظرم تا سریع السیر برسه و  سوار شم ، ۳ تا دختر دانشجو  میان و شروع میکنن به گفتن و خندیدنخنده ! درگیره این هستن که آخرین قطار کی حرکت میکنه و کی میرسه و کی خودشون به تهران میرسن که بحثثشون کشیده میشه به فلانیخنثی !!! فلانی  از اون دختراییه که دیر میره خونه و  خانواده اش چیزی نمیگن بش و اینا !!!! از خود راضی

یکی از دخترا ، همینطوری که پفک میزاره دهنش میگه : خعیلیی خانواده لارجی داره نیشخند! اون یکی که دستش تو پاکت پفکه میگه : لارج ؟؟؟؟ بگو ایکس لارج و هاها میخندن خنده ، سومین دختر در حالیکه دستاشو میتکونه با حالتی که انگار یه چیزی  کشف کرده میگه : باباا اصن فری سایزه و هر سه ریسه میرن از خندهههههه ... قهقهه

اومدم بهشون بگم بحث لارجی و ایکس اسمال و اینا نیس از خود راضی! صحبته اوپن ماینددیه که مترو میرسه و همه هجوم میبرن و اون ۳ تا هم بین جمعیت گم شدند ... عینک

/ 6 نظر / 12 بازدید
آذرماهی

حیف شد قطار اومد و در جهلشون باقی موندن[نیشخند]

فاطمه

ما عقد کردیم و هنوووووووووزم بابام اینا کلوز مایندن :|

تیارا

:* [بغل]

فاطمه

ایکس اسماااال [قهقهه][قهقهه]

سميرا و ماهي ها

ميدوني كه من از اولش عاشقه داستاناي مترو بودم :))

tia

خواستیم واسه پست بالا نظر بزاریم [نیشخند]