6-93

منتظرم مامان از بانک برگرده و  تو این فرصت غرق در افکار خودم هستم که کسی صدام میزنه ! 

خانم راگاتزاییان !  

به سمت صدا برمیگردم ، صدا مربوط به یک راننده ی بسیاااار هپلیه وانتی بود !! با تعجب نگاش میکنم و داده های ذهنیمو تند تند ورق میزنم که این آقا کیه ؟!  متوجه هنگ بودن من میشه و دوباره میپرسه :  خانم ، خیابون راگاتزاییان کجاست ؟!  ناخودآگاه لبخندی ناشی از رضایت که هیچ نسبتی با ایشون ندارم ، میزنم و آدرس رو بهش میدم ! 

 

راگاتزا توضیح نوشت :  ساکن خیابانی با نام شهیدی هم فامیل هستیم

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
آذرماهی

خخخخخ تو اون لحظه از خودت نپرسیدی اونی که تو فکر من بود که این شکلی نبود[زبان] وانتش چه رنگی بود؟نو بود؟

نیا

خخخخ:))) خعیلی باحالل بود.. حالا داشتی آدرس میدادی،میخاستی بگی..دادا همینطوری دنبالم بیاااا:دی

د...

[زبان] بد دردیه...

د...

یه سوال فنی! راگاتزیان قسمت دومش ینی چی؟ خعلییییییییی سواله ینی![نیشخند]