2-94~کیف مدرسه ~

به نظر مادر راگاتزا خرید بعضی چیزا پول دور ریختنه ! و درک این مسأله برای یه بچه یکم سخته ! مثلن مانتو مدرسه هر دو سال یه بار خریداری میشد یا کیف برای چند سال باید میبود ! خنثی

تابستون در حال تموم شدن بود و مغازه ها پر شده بودند از کیف های رنگیقلب !  بنده هم میخواستم برم دوم ابتدایی و کلی ذوق داشتم که یه کیف دیگه بخرم مژه!!! اما مادر راگاتزا معتقد بود که کیف سبز رنگ بیریخت زبانسال اول هنوز کاملن قابل استفاده و سالمه از خود راضی! در پی مخالفت های ایشون برآن شدم تا بلایی سره کیف سبز رنگ بیریخت بیارم که دیگه بهانه ای برای نخریدن وجود نداشته باشه ! عینک

از اونجایی که نمیتونستم پیش بینی کنم که نقشه ام خوب پیش میره یا نه متفکر، ته کیف رو به اندازه ی یه مثلث کوچولو با قیچی بریدممژه ! به هر حال احتمال اینو میدادم که اگه با شکست روبه رو بشم مجبور نباشم وسایلمو تو پلاستیک ببرم مدرسه ! خجالت

یادم نمیاد جریانو چه طوری گفتمابرو ولی یه روز که بیرون رفته بودیم بنده دل در گرو یک کیف قرمز رنگ مستطیلی دادمقلب و دل مادر هم به رحم اومد و خریدبغل !  چن ماه بیشتر از سال نگذشت که کیف قرمز مستطیلی کاملن داغون شد و من با رضایت کامل کیف سبز بیریخت رو به مدرسه میبردم ! نیشخند

حالا امسال ، قبل از عید یه بحثی با مادر راگاتزا داشتیم و  نتیجه اش ت-ح-ر-ی-م اینجانب از کادوی تولد بودخنثی !!! و چند صباحیه که آیفون ۶ فکر ما را به خود مشغول کرده قلبو با خود میپنداشتیم امسال حتمن روز تولد آنرا به دست خواهیم آوردخیال باطل ! چند روز پیشا که داشتم از ماشین پیاده میشدم موبایلم از دستم لیز خورد و پخش زمین شد خنثی! الان دیگه رنگ سفید به صورتی تبدیل شده و ۵،۶ تا خط عمودیم کنار صفحه که خبر از سوختن کامل ال سی دی در آینده ای نزدیک رو میدن ظاهر شده ابله! و خوب چون سابقه ی درخشانی ندارم الان فک میکنن من از قصد گوشیمو شکستمنگران درنتیجه اصن به مادر راگاتزا این جریانو نگفتم ! ساکت

من یک عدد راگاتزای تولد نزدیکه ، گوشی شکسته ی بدون کادوی تولد هستم ! مژه

/ 3 نظر / 8 بازدید
سمیرا و ماهی ها

:))) وای چه ماجراهای با مزه ای . عاشقه این نقشه کشیدناتم ینی نمیشه به طور مستقیم اعلامکنی که برای تولدت ایفون6 میخوای ؟ قبول نمیکنن بگی من همه چیز دارم جز گوشی . یا مثلا الکی یه جوری خودتو مظلوم کنی دله مامانت به رحم بیاد :))

فاطمه

راگا تو دبیرستان که بودم یکی از همکلاسیا دلش مانتوی جدید میخواسته و مامانش قبول نکرده براش بخره، بعد این اتو گذاشته بود رو مانتوش و رقیقا جای اتو کاملا سوخته بود جلوی مانتوش و مامانش بیشتر لج کرده بود و براش نگرفته بود ، دختره با مانتوی وصله ای از یه رنگ دیگه میومد مدرسه [نیشخند]

آذرماهی

من به نظرم یه بار گوشیتو بده دست مامانت شاید فرجی شد اون موقع که دست مامانت باشه کامل بسوزه.اونوقت مامانت برات گوشی میخره چون خودش خرابش کرده[عینک]