23-93

یه روزی تو دانشگاه یه دختره  داد زد : خانوم خانومممم  ... تو سالن هم فقط من بودم برگشتم ببینم با منه که بم اشاره کرد که بمونم تا برسه !  2 تا دختر اومدند جلو و یکیشون گفت دوستم میخواد با شما دوست بشه !( اشاره به دخترکی ک کنارش بود ) .. دخترکم گفت سلااام ، اسم من ایکسه ، اسم تو چیه ؟  لبخند زدم و گفتم راگاتزا ! پرسید چه رشته ای میخونی ؟ بعد از اینکه جوابشو دادم با هم دست دادیم و از اینکه با هم ملاقت کردیم اظهار خوشحالی نمودیم !  و بعد از آن تاریخ چند باره دیگر دخترک را دیدم  ک اصن انگار نه انگار ! حتی چشم غره هم  رفت  :|  

اگر دوستمو دیدید ازش بپرسید چرا عمر دوستیمون انقدر کم بود ؟! :))))

/ 10 نظر / 8 بازدید
تحلیلگری

سلام سایت شما دیدم و مطالبش جالب بود ممنون میشم از سایت من دیدن فرمایید و لینک سایت من را در وبلاگ خود قرار دهید جستجوگر هوشمند خبری » تحلیلگری http://tahlilgari.ir/fa/ تشکر

تحلیلگری

سلام سایت شما دیدم و مطالبش جالب بود ممنون میشم از سایت من دیدن فرمایید و لینک سایت من را در وبلاگ خود قرار دهید جستجوگر هوشمند خبری » تحلیلگری http://tahlilgari.ir/fa/ تشکر

s

وا!!!!! ینی چی؟! مشکل داشته لابد[قهقهه]

تیارا

اگه اینجا همچین اتفاقی می افتاد بدون شک میگفتم مست کردن حتما :))))

فاطمه

[قهقهه][قهقهه][قهقهه] اون چشم غـــــــــــــــره ِ دیگه حقت نبوده [قهقهه]

آذرماهی

احتمالا چون دیده زیادی شیطونی ترسیده بخاطر دوستی باهات نمره انضباطشو کم بدن

فاطمه

راستش من بودم اون دختررره[خنده]